در این متن به تفسیر مفهوم تولید ناخالص داخلی (GDP) به زبان ساده پرداخته شده است. تولید ناخالص داخلی، ارزش کل کالاها و خدمات نهایی تولیدشده در یک کشور را در یک بازهی زمانی مشخص (معمولاً یک سال یا ۳ ماهه) اندازهگیری میکند. این شاخص اقتصادی، مانند یک دماسنج عمل میکند و سلامت اقتصادی یک کشور را اندازهگیری میکند. برای محاسبهی تولید ناخالص داخلی، میتوان از سه روش مختلف استفاده کرد: روش تولید، روش هزینه و روش درآمد. هر یک از این روشها به شکلی متفاوت به GDP نگاه میکنند، اما در نهایت به نتیجهای یکسان میرسند. تولید ناخالص داخلی (GDP) را میتوان به دو شکل اسمی و واقعی محاسبه کرد. این دو مفهوم، تفاوتهای مهمی دارند و تأثیر تورم بر اقتصاد را به خوبی نشان میدهند. برای مثال اگر در سال ۱۴۰۱ تولید ناخالص داخلی اسمی ۱۰۰۰ تومان و تولید ناخالص واقعی هم ۱۰۰۰ تومان باشد، اگر در سال ۱۴۰۲ تولید ناخالص داخلی اسمی به ۱۳۲۰ تومان برسد، اما تولید ناخالص داخلی واقعی ۱۱۰۰ تومان باشد، این افزایش در GDP اسمی ناشی از تورم و افزایش قیمتها است، نه افزایش واقعی تولید. گرچه هر سه روش محاسبه، تولید ناخالص داخلی را از زوایای مختلف اندازهگیری میکنند، اما در نهایت به یک عدد واحد میرسند. تولید ناخالص داخلی مهمترین شاخص اقتصادی است که به ما کمک میکند تا به طور مطلق، حدود تولید ناخالص داخلی یک کشور را بداند؛ چرا که خروجی اقتصادی یک کشور را نشان میدهد. سرانهی تولید ناخالص داخلی، ارزش کلی کالاها و خدمات نهایی تولیدشده در یک کشور را در یک بازهی زمانی مشخص (معمولاً یک سال) به بهای یک نفر اندازهگیری میکند. در اوج انقلاب صنعتی، یک حرکت از سمت بهشمارآوری وجود استعدادها به سمت اوج پیشرفت اختراع وجود داشت. این تغییر، بشر را با یکی از بزرگترین تحولات تاریخface to face گذاشت. در چارچوب بیهوده که عمر کوتاه بشر درامتیربط است، یکی از این اتفاقات مهم، رویکرد رشد بالاست.