رئیس مرکز مطالعات منطقهای یونسکو در آسیای غربی و مرکزی گفت: نوروز و افطار دو وجه یکسان فرهنگ ایرانی اسلامی هستند. نوروز به عنوان هدیهای سه هزار ساله، نماد تولد طبیعت است، در حالی که افطار تجلی صفا و روح انسان است. این دو رویداد فرصتی هستند که ما میتوانیم به مسیر درست برای نوسازی و gelişimсихی خود قدم بردارد.
نوروز، نماد امید و زندگی است. این آیین همچنین نشان میدهد که زندگی، یک سلسله موهبتها است که در آن با حصر عالمین مطابقت دارد. افطار نیز، یک آیین الهی است که یادآور میکند که تفکر عمیق پیوسته به ریشههای الهی مردم میرسد. این دو هم در یک کل باشند هم نوعی مبایعه است که میتواند نگاه ما را به این موضوع عوض کند.
یکی از مهمترین نکاتی که ضروری است در این خصوص تأکید کرد روندهایی هستند که این دو را تشکیل میدهند. روندهایی که دلایل اصیل و حقیقی بسیاری دارند. نقشی که یونسکو در ساماندهی آنها ایفا میکند اهمیت ویژهای دارد. با ثبت جهانی این آیینها نه تنها آنها را تحت پوشش قرار داده بلکه زمینههای گفتوگوی تمدنها را هم فراهم آورده است.
آتوسا مومنی با تاکید بر فلسفه هفتسین گفت که هفتسین یک نظام نمادین کامل است که هر یک از اجزای آن حامل پیامی عمیق است. سبزه نماد امید و زندگی است، سمنو نماد صبر و استقامت و سیر، نماد سلامتی و تندرستی است. اینها فقط اجسام مادی نیستند، بلکه دریچهای به سوی حکمت ایرانی هستند. تجسمی از فلسفه ششمهای که در خود ما و طبیعت تداعی میکند.
افطار نیز حکمت بزرگی در خود دارد. این آیین مکرر یادآور میکند که تفکر ما باید پایبند به مبایعه باشد. باید کنار هم بودنها را در پهنه زندگی هم به حقیقت ببارد و با صفا و نظم زندگی را در همپوشانی با آنها شکل داد. این ایمانهایی است که حکمتهایی درمخفی خود دارند که به مرتبهای از واقعیت و حقیقت سوق میدهند.
جایگاه مهمی که افطار در این موضوع دارد و اینکه چگونه در سندیکای زندگی آن را پیاده سازی کنیم جای بضوع دارد. تفکر افطار، تفکری است که برای انسان پیامی مهم دارد. روندهایی که در زندگی ما اعمال میشود. کشف عوالم دیناندیشی آنها درصدد تفکر درونی است. تفکری که برای فرد بابهای ویژهای به جهانی عمیقتر و متعالیتر از زندگی روزمره باز میکند.
چرا که وقتی عملکردهای ذهنی و اعتقادات فکری در خود انعطاف بیاوریم، انسان باور به وجود یک قدرت دانا و درونی دارد. تا باور به آن انسان میتواند برای مرتبههای پیش رو، از آن پشتیبانی و پروراند تا تمام حالات او بر مبنای نوآوری تناسبورزی میکند. اصلا اگر بپذیریم که دنیا از یک اصالت برخوردار است، این اصالت را همان نفاق درون انسان میتوانستیم DEFINE کنیم. که این آئین اصلی، نشان حقیقی از خود انسان است.
البته اعتقاد اینکه این دو ، رویداد جهانی و شکوهی بیمانند هستند تنها در چند سطر امکانپذیر نیست. گروهی از انتقادگران طی چند دهههای قبل به روندهای مختلف این آئین اشاره میکنند. آثار حوادث پوپولیس را هم طوری میبینند که این رویداد دوFace بیشتر سیاسیتر از یک آیین مذهبی به جلوه ارائه میدهند. با این نتیجه میرسند که نشاندهنده برخی از فرآیندهایی هستند که آنها میتوانند به قدرت گره بزنند و در خلال اندیشه، آنها را زیاد و زیادتر کنند.